من بی خدا تو بیخدا

کاش میشدم بهتون بگم چه حالی داشتم
یه جاده یه ماشین پاترول من و بنیامین

http://www.taranehsh.com/MP3/ThirdLine-Benyamin.mp3

هفت ساعتی رانندگی کردم توراه یه زن و شوهری روستایی دیدم داشتن لواشک و آلوجنگلی و از این جور چیزا میفروختمن کنارشون یه ساعتی توقف داشتم بعد حرکت تا رسیدم ویلام تو جیره باغ تالش وسایل رو ریخت زمین بردم تو ویلا
ویلا سرد سرد بود انگار داشت منو با تیپر بیرون میکرد که چرا تنها اومدی
منم بی اعتنایی کردم و رفتم سراغ گرامافون و یه 45 از تزرکیه آورده بودم انداختو رو گرام و رفتم سراغ کارای آشپز خونه
بهد از نیم ساعت همه جا تمیز تمیز بود و من با یه نگاه به اون ویلا یه چیزی فهمیدم من تنهام
همه شعر و ور هایی که واسه تنهایی گفتم همه پوچن
من تنهام و تنهایی داره منو می پوسونه
یه ده دقیقه ای فقط داشتم جاهای خالی رو نگا میکردم
رو کاناپه رو سکوی شومینه رو فرش زمین
چرا شاید غرور باعث تنهاییم باشه بعضیا میگن تو مریضی اینا رو داشتم فکر میکردم که همه چیز یهو ریخت رو سرم یادم افتاد قرار بود بمیرم در واقع به قوال دکترا تومور بد خیم تو تورو تا برج ششم زنده میزاره
من شیشماهه که مردم و دباره به دنیا اومدم ولی هنوز زندگیمو سرو سامون ندادم
من هنوز زندگی رو شروع نکردم
راستش به اینجاش فکر نکرده بودم که شاید زنده بمونم
کنار ساحل بودم داشتم به دریا نگاه میکردم
دریای شمال جایی هست گه عاشق اینم کنارش با یه زن آتشی همخواب بشم
مربیم میگه باید دباره فوتبال رو شروع کنم ایندبار میگه بعد از رو فرم اومدن باید برم تو یه تیم دسته اولی و بعد از یه فصل مخواد قراردادم رو با تیم همشهریم تراکتور سازی ببنده من هنوز مردد هستم
شروع کنم یا نه
من بیخدا تو بیخدام مارا که برد خانه
باید شروع کنم با حس عجیبه که نمیشه توصیف کرد فریاد زدم : فوتبال ایران من دارم برمیگردم تا اونجایی باشم که میخوام
من برگشتم تا بمونم
...

مامان و بابا - باشه دیگه؟

دهنم آب افتاد منم میخوام

سال 1369

نمیدونم چه اتفاقاتی برای ایران افتاد ولی شروع یه دوره بسیار دشوار پیش رو مون بود وقتی همه کشورای اروپایی تو دوره شکوفایی علمشون بودن ما تازه داشتیم خرابیهای جنگ رو درست میکردب من هم یه یک ساله هم نشده بودم تا خاطره ای داشته باشم

تولد من

تاریخ : 1368/11/13

بیمارستان 29 بهمن تبریز

من بعد از جنگ با 2.000.000 اسپرم و جای گیری در رحم به انوان نتفه 9 ماه کامل صیر کردم و بالاخره روز موعود بود اومدم تو یه جایی که تا حالا نفهمیدم اینجا چیکار میکنم
منو بردن تو یه خونه 27 متری که فقط یه اتاق بزرگ داره که همه چیز اونجا اتفاق می افته (نشست و برخاست و خورد و خواب
و یه حیاط 3 متری و یه دست شوئی کوچک

حالا ببینیم تو اون سال چه اتفاقی برای ایران رخ داد:
بیست و چهارم اردیبهشت ماه 1368 امام خمینی (ره) دستور بازنگری در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را برای حل مسائل موجود بر اساس پیشنهاد شورای بازنگری در دهه اول انقلاب صادر کرد و شورای بازنگری به سرپرستی مرحوم آیت الله مشکینی تشکیل شد.

هاشمی سال 68 گفت که باید نیروهای انقلابی را به مرور کنارگذاشت

پژوهش مردم‌نگاري سرزمين با طرح‌كار مشخصي در سال 1368 شروع به کار کرد

اینجا هم
اطلاعیه های جامعه مدرسین حوزه علمیه در سال 1368
http://www.jameehmodarresin.org/index.php?option=com_content&task=blogcategory&id=45&Itemid=78



من برگشتم

اینتر نت اتاقم امرووز وصل شد و بسیار خوشحلم که دباره دارم مبنویسم

از امروز فقط مطالبی که خودم مینویسم رو میزارم بلاگ

به انوان شروع همین بحث خاطرات یک ایرانی متولد 1368 خوبه

تو سالهای 68 الی 88 یا بهتر بگم 1990 الی 2010 چه چیز باحالبی دارم که به بچه هام تعریف کنم

سلام من دیروز فکر میکردم دیدم اونایی که تو دهه 80 میلادی متولد شدن از جنگ و بمب و این ریخت چیزا اونقد تعریف میکنن که من یوحو فکر کردم که آقا ما نودیا واسه تعریف کردن چی داریم
از این به بعد هر دو روز یه سالو میبریم زیر ذره بین تا ببینیم تو این 20 سال چه خاطراه ای واسه تعریف کردن داریم